خرید بک لینک

درباره سایت

گل خشخاش من.رویای شبانه

امکانات وب

بها دادن به آدما

یعنی ضربه زدن به خودت

تو این دنیا

فقط خودتی و خودت

:)

خاص :+

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 13:46

یه بخش اعظمی از نبودن ها

گاهی تا ابد و یک روز ادامه داره

پس تا وقتی هستیم دور هم خوش باشیم

سلام

سال نو مبارک

امیدوارم سال خوبی داشته باشید در کنار کسایی که دوستشون دارید

۹۸ با سین سیل شروع شد

امیدوارم با ص صاعقه تموم نشه

:)

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 13:46

امروز رفتم دانشگاه کلاس کنسل شد حسش نیست دلم تنگ شده برا م.ر یعنی در حدی تنگ شده که الان بغض کردم اشکم داره میاد بخاطرش حرفی ندارم بگم فقط گریه دارم تقریبا یک ماه شاید به همین منوال بیام نت شرمنده تم مهربون دلم که تنگ میشه حرفهایی که زدیم از سیستم میخوانم و شیرینیش به دلم حال میده مثل همیشه منو بخاطر یک سال نبودم و بخاطر غرور ببخشید حق داری بگی نه قلبم برا دیدن دوباره ات میتپه قربونت اینم حرف دلم برای بهترین خودم دوست دارم عشق نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:49 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

برای م.ر شاید نوشتن از تو بهترین راه باشه برای آرامش قلبم تو این مدت دوری و نشون دادن پشیمونیم بابت یک سال و نشون دادن یه آینده بهتر که تو راهه و اثبات حسم به تو خیلی درمورد کسی نمی نویسم نه تنها اینجا تو هیچ صفحه دیگه اما درمورد تو نوشتم و باز هم می نویسم چون این کارو از سر حسی به نام عشق انجام میدم حسی که دارم به تو رو دوست دارم من این جور روابط رو دوس دارم و الان حس خوشی میکنم و همین کافیه واسم از بودن با تو و امیدوارم حس تو هم همین باشه خیلی سعی کردم زندگی بدون تورو تصور کنم اما من آدم این کار نیستم و نمیتونم همچین تصوری از زندگی داشته باشم خودت میدونی من حتی اگر ازدواج کنم هم باید کنارم باشی این یه باید دوست داشتنی هست به دید من حتی قهری که میکنم با تو از سر دوست داشتن هست نمیدونم چطور شد که اینهمه علاقه دارم بهت ولی من این حس و به کمتر کسی پیدا میکنم این آرامش قلبم احساسم تجسم تو کنارم همه چی حتی گوش کردن به حرف چون خیلی سرکش هستم و میدونی مثل آتیش میمونم تو سر کشی ولی به حرف تو گوش میدم از عجایب چی داشتی اینطوری مجذوب شدم به تو؟! حس شیرین زندگیم تو هستی تو کنارم بودی تو اوج سختی ناز خریدی ازم مهربون بودی با من و شیفته شدم شیفته تو تنها کسی هستی که همه جور همه منو دیده تو خوشی کنار من بوده توغم همدم من بوده من و هر جور که بودم خواسته بخوای یا ن دوست دارم عاشقتم بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

میگن خودت و درگیرش نکن آخرش شکست میخوری میدونی کی و میگم میگن من درگیر م.ر نشم کی من عمرامگه میشه بدون اون نفس کشید؟!نه نمیشه والله حسم فرق میکنه خاصه خلاصه هر چی بگید من کار خود م و میکنم بچه کل شق تشریف دارم میدونی شاید اگر جای من بو دی هم همین کار میکردی شرط اول هر دوستی اعتماد هست که من دارم بهش یه اعتماد زیاد ازم نخواهید بگم کیه نمی گم شما فکر کن اون آدم دوست هست اما اسمشو گذاشتم عشق امروز در حدی دل گرفت که آهنگ گوش دادم بازم خوب نشد ولی بهش فکر کردم که بعد آمدنم چی بهش بگم دلم باز شد بعضی آدما میان خرابت میکنن اما بعدا تبدیل یه کاخت میکنن یه کاخ زیبا تو هم مثل همون آدمهایی هر چی بگن تو بدی من میگم عالی حق نداری تنهام بذاری دوست دارم منتظر برگشتم باش کلی چیز در راهه نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:10 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

بعضیا وجود شون یعنی آرامش مطلق

مثل وجود تو توی زندگی من

آرامش مطلق منی م.ر

حسی تکرار نشدنی در تاریخ

شیرین و روح افزا

دوستت دارم

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 13:58 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค|

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

بابا حالش بد شده اومدم بیمارستان یکی یه چی بگه اشک ریختم حالم بده خیلی قوی و بزرگ شدم به حدی که نزدم زیر گریه و خودم تمام کارهای بابا رو انجام دادم الان مامان منتظر جواب آزمایش خون و ادرار باباست من هم خونه ساعت11شب هیچی نخوردم گشنمه تو بیمارستان یه کم حجاب نداشتم ملت داشتن میخوردن دیگه درکل چون ویلچر هول میدادم روسری سرم نبود یعنی کم بود دلم واسه بابا تو اون حال کباب میشد اومدم دلم اونجاست خسته ام و سردرد بدی دارم الهی من فدا بابا بشم میترا بمیره نبینه حال بد تو برم ساندویچ بخرم از خیابون نصف شب ویلون نبودم که شدم؛/ امیدوارم تن دوستام سالم باشه همیشه ؛) واسه جون دلم دعا کنید ممنون نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:22 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

دانشگاه خوبه ولی آقایون خیلی ور میزنن همش صدای پچ پچ میاد زنگ زبان خارجه یه پسره هست جواب سربالا میده اون روز گفت استاد از رو راهنما جواب میدیم منم گفتم آره آقایون بلد نیستن راهنما دارن کلاس از خنده رفت هوا بعد گفت خیلی سربالا جواب میدی اااا کل میندازه همش با من:/ یکی از دوستام میگه اولین کسی هستی که باهاش راحتم من بهش لبخند زدم گفتم مرسی عشقم کلا نمیدونم چی دارم گ بیش تر دوستام حس راحتی باهام دارن مرسی ک هستید شما بمب امید هستید:) ی داداش داره27سالش همه چیزو بهم گفته عزیزه واسم تو تلگ بامنه همش یا اینک روان میخوانه و فقط تو زبان مشترک همیم ولی تایم کلاسی بی کار باهم میگذرونیم دوستام میگن زن داداشش میشی:/ اون روز لاک قرمز زدم میگه من تو کف لاک توام خیلی بهت میاد من مرسی عشقم میگف رژصورتی ات و بخورم:/ مث همیشه باید لاک بزنم این بار زرشکی | فعلا نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 16:58 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

داشتم آلبوم های عکس مو می دیدم چون بچه اول بودم حسابی ترکوندن واسم یهو عکس آدرین رو دیدم هواشو کردم از بچگی دوسش داشتم ولی الان من این سرم اون اون سر نگاهش کردم اشکم اومد تار دیدمش بدم اومد از اشکای مزاحم ک نذاشتن ببینمش الان داره چی کار میکنه؟با کیه؟چرا دلم یهو گرفت با دیدنش بعضی حسا ب بعضیا از بچگی باهام رشد کرده و این احساس رو دوس دارم چقدر قیافه دل نشینی داره دریای بدون مهتاب و مهتاب بدون دریا هیچ کدوم قشنگ نیستن دریای من کجایی؟ دلم عمو مهرداد میخواد کاش میشد الان بیام پیشتون دوستون دارم :( نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:8 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

تا ی مدت نیستم نتم و باید اوکی کنم بیام .

خوش باشید.

دوستت دارم م.ر عشقم

یه کامنت دادم بهت امیدوارم رسیده باشه بهت

نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 10:10 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค|


برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

دوباره لریزدیم

ولی این بار زود زدم بیرون پالتو برداشتم بدون روسری با علی پسر همسایه رفتم بیرون بعد مامان اومد

یک ربع بعد اومدم تا الان خواب بودم

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ساعت 8:15 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค|

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:03

نمیتونم هیچی بنویسم ی حس ترس دارم خدایا یا تمومش کن یا تمومم کن بسه دیگ چرا دستم ب نوشتن میره دلم میره اما تایید نه؟ انگار این سنگینی لعنتی قرار نیس از روی تنم برداشت بشه گل بگیرم در دانشگاه رو ک سومین روزم آخرش رفتم بابا بسه دیگ کم مونده بگن خودتو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 9:54

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 9:54

امروز اولین روز دانشگاه بود از شدت خستگی داشتم می مردم دیگ ینی رسیدم خونه سریع ناهار بعدش ی تمرین تکرار و بعدش خواب از ساعت۳:۳۰تا۴:۳۰خواب دستم مونده بود زیرسرم الان داره میشکنه از درد استاد مون ی خانوم بود:/بد درس نمیده فعلا درس اولش سنگینه خیلی الادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 9:54

بچه بودم نزدیک۱سالم رفتیم مشهد تو راه برگشت لواشک خریده بودن ک گذاشته بودن پشت ماشین مابین صندلی و شیشه منم توبغل لی لی عمه و مادرم بودم هیچی دیگ داشتم بالواشکه حال میکردم واس خودما:)ک یهو صدای مارچ و مورچم میره بالا اینامیفمن ک دارم واس خودم حال میکنم:))حالا ادامه من در بزرگ سالی:))عاقااون روز مادرم لواشک گرف حین درست کردن ایناهی گفتن آب دهن میترا الانه ک بریزه روش بعد نریخت تاتادامه مطلب

برچسب: درخواست,عشقرویای,شبانه, نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

صفحه بندی