از شدت خستگی داشتم می مردم دیگ ینی رسیدم خونه سریع ناهار بعدش ی تمرین تکرار و بعدش خواب از ساعت۳:۳۰تا۴:۳۰خواب دستم مونده بود زیرسرم الان داره میشکنه از درد
استاد مون ی خانوم بود:/بد درس نمیده فعلا
درس اولش سنگینه خیلی
الانم پا شدم ازخواب ی کم حرف زدم با م.ر جانم و بعدش باز تمرین تکرار میخوام نفر اول دانشگاه باشم تو رشته خودم واسه همین سگ دو میزنم ک بتونم رو کم کنم
بچه های کلاس خوب بودن با سه نفر دوس شدم روز اولی
میبینید چ قد مردمی تشریف دارم:)
فردا ی کلاس دارم دیگ نمیرم تا۲۰ام امروز زبان انگلیسی بود
فردا روانشناسی عمومی :)
پسرا کتاب نداشتن بهشون ندادیم:))
البت کتاب کلا کم بودا:))
نمیدونم چرا مخم نمیکشه لغت حفظ کنم انگار بسته شده :/
اما دارم تلاش میکنم
صدامو ضبط کردم تو ماشین یا حین ظرف شستن لغات و حفظ کنم اینطوری تو مخم میره
امیدوارم موفق باشم:))
امیدبابا ب میتراشه:)
میخوام لاتاری بنویسم:)
یهو دیدی آوردم:)
ورفتم پیش عمو مهران عزیزم:)
جیگری عمو جیگر:)
دانشگاه ویو خوبی داره کرج زیر پاته:)
عشق ارتفاع دارم:)
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 19:12 توسط ๒คภ๏๏ ๓เtгค|
برچسب:
نویسنده: رضا کریمی