قبلش جفتمون کار داشتیم وقت نشد حرف بزنیم
وقتی اومد بعد کلی حرف بهش گفتم سپهرم گفت جان دلم
گفتم امروز چیزی نخریدی واسم؟! گفت مگ میشه نخرم؟!
ی عطر ملایم خریده واسم و ی سری چیزای دیگه ...
ازسلیقه اش خوشم میاد قشنگه عشقم خو
بهش میگم مامان بابا خبری ازم میگیرن؟!
میگ مامان هرروز حالتو میپرسه
بابا هم میگ برای عروس گلم هرچی بخواد میخرم
من سپهر و دوس دارم خیلی عشقم قوی نسبت بهش
میگه دوس نداره قهرکنیم و هیچوقت تاالان نذاشته
امروز اومد عظیمیه واسه کار
تا ساعت ۱/۳۰نیس و دلم بی تابه
هواشو حس میکنم تو کرج
دوسش دارم قد خدا
Love me Mr sepehr
برچسب:
نویسنده: رضا کریمی